حس میکردم اخیرا حرفھات با خراشه

اونجا بود که قھمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه
...
و خودت میدونی تمومه الکی جو نده

حرف ھای تلخت ھم که نمک زخممه

و تنھا دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منمو حسرت اینکه

دوباره تنھا

و از خدا حالا میخوام من دو بال پرواز

میدونی چند بار گفتم تو مال من باش؟ بگذریم

دیگه ز دستم در رفته شمار دردا

تو که میدونستی من تکیه گاه محکمتم

بگو با من دیگه چرا دِ آخه نوکرتم

من که ھر دقیقه ام وابسته به دقیقه ی تو بود

من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود

منی که دست ھیچ کسی رو با وجودم نمی گرفتم

تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن

ھر چند، من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن

ھه ، تو ختم عالمیو منم اِندِ خامم

فک نکنی اھل جبران یا انتقامم
خودم باید دقت میکردم تو انتخابم